بیرون از پنجره

به اطراف خود خوب بنگریم شاید پروانه ای در بند باشد

خدمت فرهنگی اجتماعی به مردم در سرای محله شهید کلهر
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳  

خدمت به مردم در سرای شهید کلهر در محله دروازه شمیران سعادتی دیگر بود که نصیبم شد. سعادت آشنایی با خانم دکتر شایسته و ادامه دوستی با خانم دکتر احراری و همچنین در این راه هیچگاه خود را تنها ندیدم و حس می کنم عضوی از خانواده های هسایگان این سرای محله هستم. همسایگان سرای محله به قدری مهربان هستند که هیچگاه از خدمت به آنها احساس خستگی نمی کنم. در ایام راه اندازی این مرکز فرهنگی سختی ها و مشکلات فراوانی وجود داشت اما باز هم به خاطر مردم محله حاضر به خدمت بیشتر هستم.  


کلمات کلیدی:
درد دل های یک همسر شهید
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳  

به نام خدا

امروز صبح به دیدن یکی از دوسنانم که همسر شهیداست رفتم. او سال ها پس از شهادت همسرش ازدواج کرده و پس از مدت کوتاهی زندگی مشترک همسرش فوت کرده است. او مات زده و افسرده شده بود برایم گفت: هنگام شهادت همسرم 17 ساله بودم و یک فرزند دختر یک سال و نیم داشته و جهار ماهه بارداغر بودم. او گفت بعد از شهید سختی های فراوانی کشیدم و ناراحتی اعصاب گرفتم . حتی پول کافی برای خرید روزمره نداشتم. 12 سال بعد از شهید ( به جای اسم همسرش به او فقط می گفت شهید) با دو فرزند کوچک خود به تهران آمدم . او گفت به خاطر حرف مردم به سایه ی یک مرد نیاز داشتم. به همین خاطر ازدواج کردم. وقتی با همسر دومم از خاطات شهید یاد می کردم او هم با من گریه می کرد. او می گفت: چرا خداوند سرنوشت مرا اینگونه نوشت. بر عکس حرف بعضی از مردم بنیاد شهید هم به او رسیدگی نمی کند. مشکلات زیادی داشت و از من جز همدردی و غصه خوردن کار دیگری برنمی آمد. به او گفتم تو آنجا پارتی داری و بهشتی هستی. گفت آنقدر خسته شده ام که دیگر از آن شهید هم که پارتی من است هیچ انتظاری ندارم. مشکلات فرزند عقد کرده اش را گفت. به او گفتم با بنیاد در میان بگذار. او گفت فایده ای ندارم ... آنجا بود که فهمیدم خانواده های شهدا هم که در شعارها سنگ آنها را به سینه می زنند در حکومت اسلامی امروز واقعاً تنهاهستند.  


کلمات کلیدی:
سخنی با فرزندان بسیجی ام
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳  

فرزندان بسیجی ام:

 آن روزهای سخت من و پدر و مادرهای شما برای انقلاب سختی های فراوان کشیده ایم. روزهای جنگ و انقلاب را می گویم. همه ی ما خوب می دانیم که این شهدا برای آن فدا شدند که ما بتوانیم راحت حرفمان را بزنیم .

بسیجی های عزیز

 هیچ می دانید کسانی را که کتک می زنید بچه های امثال ماها هستند که آنها را  در دل انقلاب و جنگ بزرگ کرده ایم. این بچه ها تربیت شده های جنگند. آنها هیچ وقت با نظام و ولایت فقیه مخالف نیستند. آنها نمی خواهند کسی با دروغ سرنوشتشان را تغییر دهد. 

امروز که برای خرید بیرون از خانه رفته بودم حجله ی جوانی را دیدم که در درگیری های پس از انتخابات از دست رفته بود. همانجا گریه ام گرفت و با خود گفتم به کدامین گناه... 


کلمات کلیدی:
با پدر و مادر سالمند خود مهربان باشیم
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧  

به نام خدای مهربان

امروز ظهر وقتی دخترم سحر از مدرسه آمد بعد از سلام و احوالپرسی مهربانانه سراغ پدرش را گرفت و گفت الهی  قربون بابام برم. من سؤال کردم چرا؟ سحر با تأسف و ناراحتی گفت: مامان چرا ما را به دنیا آورده ای و برای ما اینقدر زحمت می کشی؟ و از همه ی چیزهایی که موجب آسایش تو می شود به خاطر ما می گذری. چرا بابا اینقدر کار می کند و زحمت می کشد. من با تعجب گفتم دخترم چه شده؟ سحر چشم هایش پر از اشک شد و گفت مامان آدم ها چقدر عوض شده اند. چرا بچه ها وقتی بزرگ می شوند با پدر و مادرشان نامهربانند. گفتم چرا؟ گفت صحنه ای دیدم که دلخراش بود امروز زنگ اقتصاد که معلم نداشتیم با بچه ها روزنامه دیواری درست می کردیم که متوجه صدایی از بیرون از مدرسه شدیم. کسی فریاد می زد و می گفت من خونه ام را می خوام.و این کلمه را تکرار می کرد وقتی با بچه ها از پنجره بیرون را نگاه کردیم زن و مرد نسبتاً جوانی را دیدیم که پیرمردی را کشان کشان و به زور به طرف ماشین می برند گویا می خواستند او را به زور به جایی ببرند.ولی به خواست خدا ماشین آنها روشن نشد و پیرمرد تا ساعت ۳ در خیابان جلوی در خانه اش نشسته بود. بعد از تعطیلی مدرسه بچه ها به سراغ پیرمرد که غمگین نشسته بود رفتند و از او سؤال کردند.  او گفت چند وقت پیش پس از فوت همسرم به پسرم وکالت دادم که خانه را بفروشد و آپارتمانی کوچک برایم بخرد. اما پسرم این کار را نکرد و پس از فروش خانه می خواهد مرا به سرای سالمندان ببرد.

سحر همچنان گریه می کرد. من گفتم سحر جان همه ی فرزندان شبیه هم نیستند پس بیا با هم دعا کنیم همه بچه ها نسبت به پدران و مادران خود مهربان شوند. سحر همچنان مرا می بوسید و می گفت دلم برای بابام تنگ شده است....

خدایا همه پدر و مادران را حفظ کن پدر و مادر من را هم همیشه و در همه وقت در صحت و سلامت نگاه دار.


کلمات کلیدی:
هیچگاه بین فرزندان خود تبعیض قائل نشویم
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧  

هیچگاه بین فرزندان خود تبعیض قائل نشویم

به نام خدا

 با اینکه مادری۴۲ ساله هستم ولی هنوزهمانند یک کودک رنج تبعیض را احساس می کنم. رنج و عوارض تبعیض بین خواهران و برادر همواره با من بوده است. چرا باید پدران و مادران بین فرزندان دختر و پسر خود فرق بگذارند. از زمان نوجوانی همیشه به صورت ناخودآگاه از پسر داشتن بیزار بوده ام. هم اکنون هم دارای دو فرزند دختر هستم و خدا را شکر می کنم که فرزند پسر ندارم که بین آنها فرق بگذارم. هم اکنون هم که خواهران من همگی صاحب همسر و فرزند هستنتد با برادرم که او هم صاحب زن و فرزند است از نظر پدر و مادرم از ارزش یکسانی برخوردار نیستند. گرچه من از این بابت خوشحالم که هیچوقت شکایتی به پدر و مادرمان نکرده و با یاری خدا حتی به آنها ذره ای بی احترامی نکرده ایم، با این حال نگران آینده ی برادرم و زن و دو فرزندش هستم زیرا توانایی پذیرفتن هیچگونه مسؤولیتی را ندارد. چرا پدران و مادران با پسران اینگونه رفتار می کنند که در آینده به زندگی خانوادگی آنها آسیب برسد. پس در اینجا از والدین عزیز تمنا می کنم قدری به عواقب رفتار تبعیض آمیز خود فکر کنند و با دست خود دخترانشان را دچار عدم اعتماد به نفس و احساس حقارت و پسرانشان را دچار خودبزرگ بینی و عدم مسؤولیت پذیری نسازند.


کلمات کلیدی:
سکوت پرفریاد همسران فرهنگیان
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۸  

چرا تا به حال هیچکس پای صحبت همسران خانه دار فرهنگیان ننشسته است؟ آیا کسی می داند آنها با چه مشقت و سختی روزها را می گذرانند؟ سؤال این است که چرا باید فاصله درآمد کارکنان چند اداره و سازمان دولتی اینقدر متفاوت باشد. مثلاً کارمندان بانکو یا وزارت نفت، شهرداری ها و ... در مقایسه با معلمان. همسران خانه دار فرهنگیان مجبور هستند با حقوق ناچیز(و البته ناگفته نماند همین درآمد بسیار کم برکت هم دارد)روزگار را بگذرانند و شرمنده فرزندانشان شوند. گرچه ما از اول قناعت و صرفه جویی را به فرزندانمان یاد می دهیم چون مجبور هستیم. باور کنید شاید در میان فامیل به صرفه جویی و قناعت معروف شده ام ولی دیگر خودم هم خسته شده ام چون مخارج روزمره لحظه به لحظه افزایش می یابد و حقوق ما همان است که بود. همسران فرهنگیان در چنین شرایطی دچار بیماری های جسمی و روحی شده اند که از عهده مخارج درمان آنها برنمی آیند. آیا تا به حال کسی فکر کرده است که فرهنگی که همسرش خانه دار است و دارای چند فرزند است چه باید بکند؟.......      


کلمات کلیدی:
سخنی با مادران دانشجویان
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥  

به نام خدا

امروز وقتی همراه دخترم برای ثبت نام در دانشگاه آزاد رفته بودم مادری را دیدم که چه غمگین و گریان برای ثبت نام فرزندش آمده بود و پول کافی برای پرداخت شهریه نداشت. او برای دریافت وام دانشجویی طوری الماس می کرد که هیچگاه فراموش نمی کنم. اما افسوس که کاری از دستم برنمی آمد زیرا خودم هم به سختی شهریه ای ترم فرزندم را فراهم کرده بودم.دانشجویانی را می دیدم که التماس و گریه می کردند تا شهریه  خود را قسط بندی کنند و کسی به آنها توجه نمی کرد. چرا فرزندان و جوانان ما باید با این سختی و مشقت درس بخوانند. خواهش می کنم به جوانان سالم ما بیشتر اهمیت بدهید.

من مادری هستم که با سختی فرزندانم را بزرگ کرده ام ولی همیشه شرمنده آنها بوده ام چونکه هر چه می دوم باز هم عقب هستم پس خدایا تو به فریاد ما و جوانانمان برس. در پایان برای همه دانشجویان عزیز آرزوی موفقیت دارم. خواهش می کنم به عنوان مادر همچنان به تلاش خود ادامه دهید زیرا که خدا همیشه با شماست..


کلمات کلیدی: